--> God In Fire

 
   Monday, November 07, 2005

بعد این همه مدت دو تا شعر بلند میزنم که بهم فحش بدید...خب؟
(موهایم از هیجان میخارد/برمیگردد/برمیگردی/..و انتظار/در مویرگهای کره چشم چپم میترکد)
تسبيح پاره شد... نخ و پيچيد در كمر
در من بپيچ... مهره به مهره ،مرا بِبَر
بيرون اين جسد،كه نگاهش نمي كُني
اين چشمهاي خسته نشستند روي در،
بيدار مانده اند غم انگيز مرگ را ...
سنگين شدند مثل تني كه بدون سَر
شبها ميان پنجره اي گريه ميكند
شايد سبك شود . . . كه بخوابد عميق تر
...لبهاي من به ذكر تو عادت نكرده اند
عادت نمي كنم به تو اي هيچ تر ز هر
تا كي جنازه روي خودش تف كند تورا ؟
تا كي دروغِ بودن تو ميكند اثر ؟
اين مهره مهره هاي بهشتت به من چه خب؟
اينجا جهنم است جهنم ، ببين! خطر
تسبيح،پاره شد؛ تو فقط يك توهمي
در ذهن گيج من تو شبيه خودت گمي
آقا!نگاه كن! به خدا خسته ام،ببين
عهدي نمانده از تو كه نشكسته ام... ببين
در اين ضريح قلقليت جمكران شدم
هي قطره قطره جمع شدم بي كران شدم
حالا از انتظار فقط چشم مانده ام
يكسال ميشود كه توسٌُل نخوانده ام
با خنده خنده روي دلم بغض تَر شدي
شكلي عجيب از هيجان سفر شدي
هي جمعه پشت جمعه گذشت و نيامدي
هفته به هفته دور تو گشت و نيامدي
انگار، عادتم شده صَرفِ نيامدن...
لعنت به تو... به هرچه كه از توست سهمِ من
:اصلا تو زنده اي ؟ تو به من فكر ميكني؟
آقا توجهي تو به اين ذكر ميكني
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند؟
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند؟
...آنان كه خا
اصلا به من چه ... من كه تو را دوست... لعنتي
... هي نعره ميكشد به تو اين شيرِ پاكَتي
خب تاوَليد زير قدم هاي من زمان
هي ناخنك زدند به ايمانم اين و آن
شك كرده ام، به ثانيه هايي كه داشتم
تنهاتر از هميشه به "من" پا گذاشتم
من نقطه، نقطه، نقطه. . . شدم جاي خاليَت
پُر شد هواي مُرده ام از سوگواريَت
يك مشت قرص ريز،خلا، خواب...خواب...خواب
باران نميشوي كه بباري در اين سراب؟
باران!!...تِلِق ...تِلِق... تو به عصيان من برقص
بِشكَن بزن... بچرخ.... تو را جانِ من برقص
...رقصي چنين ميانه ميدا... نه! بيخيال
هر جور راحتي تو به پايان من برقص
رگهاي من،دخيل نفسهاي نيستت
هرچند پاره شد .....نه! نرفتم ... به ايستت
(من مثنوي سُرود...غرل ميشود چرا ؟ )
تكرار ميشود قفسم با مرا ببَر
اين تكه تكه هاي مني را كه مرده ام
در چشم تيله اي خودم پاره كن، بِدَر
با من برقص تا ته بازي ببازمت
در اين قمارِ مهره چرا من كنم ضرر!؟
...يك لاخ، موي گندميت را به من بِدِه
بعداً به كنج هر قفسي خواستي بِپَر
ساعت،هزار سال جلو... برنگشته اي
آن چشمهاي غمزده مردند روي در
شاعر، گره گره ،به تو تقديم شد ... ولي
هي باز ميكند گره را ،دست يكنفر
و ...

فرار ميكند/از عصايي
- هي!صبركنيد ؛ من شما را به مقام شواليه پتروس . . .
چك
چك
چك
برگشت خوردي به آسمان
با دهان نيمه باز/لخت/ روي تنت خوشه هاي انگور رنگ ميخوردند
-!برخورد باشما اتفاق جالبيست شواليه
سرت را تكان ميدهي
-اجازه بدهيد خودم را . . .
آسمان ،سوراخ
حبه انگوري از نافت/در سوراخ/انگشتت را فرو/هي فرو تر
خوشه را ول شدي براي حبه انگوري
-گوري-
كه نيافتاده بود اگر اين رنگ
حالا زمين خوردنت به كنار،
اين سوراخ بزرگ شده
قهرمان بزرگتري_ ميخواهم برگردم
برگردانم به سوراخ_مادر!برگرداندم به زمين_خوردنم نگاه_نكن انگشتت را توي هر سوراخي
!پتروس
كتاب را بست/پدر شب شد ما_در سوراخ كوچكي گريه/ مي شديم پدر را بزرگ
در مادر
دريا شد اين قطره
چك
چك
چك
چه كار كـُ كنم بَــ برگردم دَم ما ما_ در را / نيمه باز گذاشت فرار كني از...
- حالا بچه نشو، برگرد!
لباس نو
براي تو از هر رنگي
به رنگي در آمدي
شُدي
شدي
شدي
نمي شوم يعني چه؟
حالا كه هستي!
چيك چيك - من شما را به مقام شواليه پتروس . . . چيك چيك

شواليه به ثبت رسيد
ازمادرش در مادر_ بزرگ مي شديم
شواليه هايي
كه شبها ،بچه هايي
افسانه در كتابها
پتروسِ شواليه
از حفظ بخوانيد:
پتروس اگر نبود
قطره قطره سيل ميشد
وانگهي دريا شكافته شد
پتروس
در آگهي هاي تبليغاتي
از سوراخي به سوراخي
شماره هاي سه رقمي
فوري شواليه را خبر كنيد
كارخانه هاي پتروس ،نقابهاي رنگي ميزنند)
آدامس با طعمهاي مختلف: موز ،كيوي ، آناناس،پرتقال،نعنا / - انگور نه -
براي شواليه هاي خاكستري ،
سوراخ ها را ببندند
(پتروس هاي بدون جنسيت!!!
سوراخ اتمسفر
هي بُزُرگ
بُزُرگ
بُزُرگ تر
- با شمام !صبر كنيد...
(نقابت را بر ميدارم)
آسمان من چكه ميكند شواليه!
شراب مي شوم
انگورها را تا نافم / مي رسي
- دهانت را ببند شواليه كوچك!
روانشناسيت ميكنم
از نقاشي هاي روي عصا
رنگت پاشيده روي صورتم
قهرمان بزرگتري نگفتم بيار/بدون غلط/بنويس
بنويس...
بنويس:
(- نگاه كه مي كنم)
نگاه نكن/ بنويس فقط
من
شبيه سوراخی در مادرت
كه دوست داشتيش برگردي
هميشه با طعم انگور
به اين آسمان/ ... نمي شود
نقابم را دوباره روي صورتم
- دست بدهيم؟؟!
چيك چيك / تمام عكس ها را/پاره هم شوي
سوراخِ اين آسمان/بند نميشوم به شواليه اي
!در را هم ببند لطفا
اين جنازه دوست دارد تنها بخوابد

   Dokhtar Jahanami@ 1:24 PM -


Comments: Post a Comment

Em@il

Add this ID




May 2004 June 2004 July 2004 August 2004 September 2004 October 2004 November 2004 December 2004 January 2005 February 2005 March 2005 April 2005 May 2005 June 2005 October 2005 November 2005 December 2005 February 2006


Design: Surrealist